عطا ملك جوينى

57

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

رعب بر احوال ايشان غالب گشت بدين معانى انكارها نمودند و نيك دور شمردند ، ايلچيان « 1 » چون از پيغام بپرداختند بر فور بازگشتند و با طعام نه ايستادند « 2 » ، بورى « 3 » و بيسو « 4 » و طغاشى « 5 » نيز روان گشتند ، و ازين جماعت « 6 » كه از « 7 » حدود ايميل « 8 » و قياليغ « 9 » روان گشتند هركدام بلشكر برنكوتاى « 10 » مىرسيد با امراى بزرگتر بىسلاح « 11 » روان مىكند « 12 » و بقاياى ايشان را برحسب مصلحت ديد كار ساخته مىكند « 13 » و نيك پرداخته « 14 » ، اوّل كه خواجه « 15 » به حضرت رسيد او را با نزديك « 16 »

--> ( 1 ) در چند سطر پيش گفت كه تركمان بتيكچى را پيش ييسو منكو و خاتون او فرستادند و اينجا بلفظ « ايلچيان » تعبير مىكند ، معلوم مىشود چندين نفر ايلچى بوده‌اند كه تركمان بيتكچى ظاهرا رئيس ايشان بوده است ، ( 2 ) كذا هو مكتوب فى آ بعينه ، ( 3 ) كذا فى ه ، آ ب ز : بورى ؟ ؟ ؟ ، د : تورى ، ج ح ندارند ، ( 4 ) كذا فى ه ، آ : بيسو ؟ ؟ ؟ ، ب ز ح : بيسو ؟ ؟ ؟ ، د : بيسور ، ج ندارد ، ( 5 ) كذا فى ه ز ، آ ح : طعاسى ، د : طقاسى ، ب : طعشاى ، ج ندارد ، - طغاشى املاى ديگر تقاشى است ، رجوع بص 56 سطر 2 ، ( 6 ) يعنى جماعت مخالفين ، ( 7 ) ج د ح : در ، ( 8 ) كذا فى ه ز ، آ ب ج د : ايميل ، ح : ايميل ، ( 9 ) آ : قياليع ؟ ؟ ؟ ، ج د ه ز ح : الماليغ ، ب : الماليق ، - اينكه در ص 54 س 1 در عين همين مورد جميع نسخ ( باستثناى يكى ) قياليغ دارد بكلّى مؤيّد نسخهء آ است ، ( 9 - 11 ) اين جمله فقط در ح است و از باقى نسخ ساقط ، ( 10 ) تصحيح مشكوك براى اطّراد باب ، رجوع بص 53 ح 5 ، - ح : برنكوتاى ؟ ؟ ؟ ، باقى نسخ اصل جمله را ندارند ، ( 12 ) كذا فى آ ب ز ، ه : ميكنند ، ج : مىكردند ، ح : مىكشتند ، د اصل جمله را ندارد - فاعل « مىكند » برنكوتاى است ، و مناسب مقام فعل ماضى است ولى چنان كه مشاهده مىشود اغلب نسخ قديمه فعل مضارع دارند و گويا بنابر حكايت حال ماضيه است ، ( 13 ) كذا فى آ ز ، ب ه : مىكنند ، د : كنند ، ج : مىكردند ، ح : مىكشتند ، ( 14 ) يعنى هريك از جماعت مخالفين از شاهزادگان و امراى بزرگتر كه بلشكر برنكوتاى ميرسيدند وى اسلحهء ايشان را مأخوذ ميداشت و خود ايشان را بىسلاح روانهء اردوى منكو قاآن مىنمود و بقاياى ايشانرا برحسب مصلحت ديد از قتل و حبس و تعذيب و غيره كارشان را مىساخت ، ( 15 ) آ : خواجه ، ( 16 ) كذا فى آ ب ز ، ج ه ح : بنزديك ، د : تا بنزديك ،